مه نازی جان ،

سرم به کار خودم گرم بود ؛حواسم به یک تماس تلفنی گرم ؛ گمانم نبود این خیز ِ ناگهانی برای کدام درد جدید است؛ گمانم نبود چیزی لذیذ تر از بی خیالی کسی که پشت خط دستور پخت ِ یک وعده از وعده ها را می داد هم وجود دارد. ناگهان کسی گفت : « کجایی ؟! سال تحویل شد!» به هم صحبت بی خیالم گفتم: «این دیگر چه جور اتفاق پلیدی ست ؟!»

با تو

مه . ی /نوروز ۱۳۸۹/ رشت

 

پ. ن : تا چند روز آینده شعر جدیدی از خودم را در وبلاگ منتشر خواهم کرد. نشان به آن نشانی که دادم دست دوستان عزیزی که گله کرده بودند  " کو ، کجاست شعرت؟!" .