تقدیم به دوست مهربانم رضا یزدانی ،
مردی ناب با صدایی که در چاردیواری پنهانش کرده ام
با دست نوشته ام ملی شو زبان!
برگرد کتاب
و هر جا که تاریخ فارسی بود
آوازه اش را بریل بخوان!
پس حرفی نیست
اگر اندیشه های ممنوع ِمان مشترک باشند
ما ،
ما به تفاوت سر و صدای نسل های آینده ایم
و تفاوت برادرانمان با دلار
سَریست ،
که بیش از پیش بر تن ها سنگینی می کند
ما ،
در این هیبت برکت نداشتیم
و الشّمس! و النّور !
و دست های ِ تو ای تبارک القادرین
که سرهامان را برای میدان قلم می زد
کسی چه می فهمد؟!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۱۲ ب.ظ توسط مه ناز یوسفی
|