تقدیم به دوست مهربانم رضا یزدانی ،

 مردی ناب با صدایی که در چاردیواری پنهانش کرده ام

 

با دست نوشته ام ملی شو     زبان!

برگرد کتاب

و هر جا که تاریخ فارسی بود

 آوازه اش را بریل بخوان!

پس حرفی نیست

اگر اندیشه های ممنوع ِمان مشترک باشند

ما ،

ما به تفاوت سر و صدای نسل های آینده ایم

و تفاوت برادرانمان با دلار

سَریست ،

که  بیش از پیش بر تن ها سنگینی می کند

ما ،

در این هیبت برکت نداشتیم

و الشّمس! و النّور !

و دست های ِ تو ای تبارک القادرین

 که سرهامان را برای میدان قلم می زد

 

کسی چه می فهمد؟!