دو شعر کوتاه از مه ناز یوسفی :
1)
چه خیابان های سردی
یک مشت حرف و وثیقه باید
خانه های گرم را بخرم
بدهم بانک
پس بگیرم
چه آدمهای سردی
دست به بغل و جیبم خوب نبود
پول نداشتم
توی فاضلاب های شهری
با موشها و ارواح و رابطه ها میخوابم
2)
لب های پراکنده
خنده های خودجوش
بیماری مان درد است
دردمان کمر است
خم خموش
و زبان بعد ِ زبان بریده باید
الله اکبر!الله اکبر!
بزرگی به هیچ کس نمی آمد
بر می گردم خانه و
یادم نیست برای شستن این همه کثافت
کجا تظاهر کنم خالی شدم
□
آخه از این همه توصیف در روز
به تو چه می ماسه لگن؟
+ نوشته شده در جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۸:۵۲ ب.ظ توسط مه ناز یوسفی
|